سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
اشعار - تبریک می گوییم شما به ساحل رسیدید!!!!!

په لکه

چهارشنبه 11/3/90 5:23 عصر| | نظر

ناوه جوانه که ت


په لکه شوره که ت


ته ختی تویله که ت


که مان بروه که ت


ره شی برژانت


مه سی چاوه که ت


لوته وانه که ت


سوری کولمه که ت


خال لای ده مه که ت


چالی چنا که ت


کالی لیموه که ت


به رمور سینه که ت


ده س وپه نجه که ت


خرتی پوزه که ت


وردی په نجه که ت


به رزی بالاکه ت


ریکی ئه نامت


کواو سوخمه که ت


لارو له نجه که ت


ناز و خه م زه که ت


هار وها جیه که ت


هاتن و چوینه که ت


قالی ته کاندن


مال پاک کردنه که ت


شوخی وگه مه که ت


بزه ی لیوه که ت


ئه خم وته خمه که ت


قارو قینه که ت


ئاو پژین به رمال


سوبح وعه سره که ت


داخستن ئاگر


سه ماوه ر ، قورسیه که ت


شیرین به خاترحوسن وجه مالت


بیوه ریم مه که له بردن ناوت


من پاوه ن کریام


به تای زولفه که ت


جه رگیشم بریا


له که م لوتفیه که ت


قه سه مت ئه ده م


تو گیان دایکه که ت


به خوشه ویسی برا و باوکه که ت


بوگم به  تانه ی قه وم وخیله که ت


رزگارم بکه له زنجیره که ت          


 


شعری از شاعر افغان

دوشنبه 9/3/90 12:17 عصر| | نظر

شعری است از "محمد کاظم کاظمی" شاعر افغان خطاب به ایرانیان در هنگام مراجعت به کشورش ؛؛
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم ، پیاده خواهم رفت


طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد


 خیلی با حاله بقیه اش رو کلیک کن بخون


غزلیات حافظ

یکشنبه 8/3/90 4:50 عصر| | نظر

بیا یه ذره یاد حافظ کنیم من غزلیات حافظ رو خیلی دوست دارم چند تا غزل گذاشتم که بخونید


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را







نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد








بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم







ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

در روی خود تفرج صنع خدای کن
کیینه خدای نما می‌فرستمت

تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت


 


موضوعات